خورشید منبع اصلی انرژی
| نام فایل: | سوالات تکمیلی فیزیک هفتم مبحث اندازه گیری.pdf
|
http://uplod.ir/dftr2r4bb0w8/سوالات_تکمیلی_فیزیک_هفتم_مبحث_اندازه_گیری.pdf.htm
| نام فایل: | فیزیک هفتم مبحث اندازه گیری.pdf |
| حجم: | 777 KB |
http://uplod.ir/ph4z76371his/فیزیک_هفتم_مبحث_اندازه_گیری.pdf.htm
مطالب فیزیک فصل دوم علوم تجربی هفتم
فیزیک چیست؟
فیزیک از واژه یونانی physikos به معنی « طبیعی» و physis به معنی « طبیعت» گرفته شده است. پس فیزیک علم طبیعت است به عبارتی در عرصه علم ، پدیده های طبیعی را بررسی می كند
اندازه گیری.
می باشد که از آن برای اندازه گیری کمیت های فیزیکی استفاده می شود اندازه گیری یکی از مهارت های علمیدر فیزیک مفاهیم اصلی براساس علم اندازه گیری تعریف می شود و نظریه های فیزیکی به بیان ارتباط نتیجه چند اندازه گیریبا یکدیگر می پردازد بدین خاطر گفته می شود فیزیک علم اندازه گیری می باشد .
کمیت فیزیکی
هر آنچه را که بتوان با روش وسیله و یکای مناسب اندازه گرفت را کمیت فیزیکی گویند مثلا طول – جرم – زمان کمیت اند ولی خنده – گریه – شادی کمیت نیست (چرا؟)
توجه : هر اندازه گیری علمی با وسیله - روش استاندارد – ویکای مناسب انجام می پذیرد .
یکا (واحد اندازه گیری )
یک مقدار مشخص از یک کمیت فیزیکی است که برای سنجش آن کمیت بکار گرفته می شود .
توجه : برای اندازه گیری یک کمیت اولا : می بایست یکای اندازه گیری مناسب آن کمیت را انتخاب کنیم
ثانیا : با یک وسیله معین بزرگی آن کمیت را با یکای انتخاب شده مقایسه کنیم .
سوال : از اینکه می گوییم طول یک پارچه 2متر است منظور چیست ؟
یعنی یکای متر را برای کمیت فیزیکی طول پارچه انتخاب کرده ایم – و اینکه طول پارچه 2 برابر یکای طول ( یعنی متر ) است .
توجه : برای اینکه رقم های حاصل از اندازه گیریهای مختلف یک کمیت در شرایط یکسان و در مکانهای متفاوت یکی باشد و کلیه دانشمندان با زبان علمی یکسانی بتوانند از نظریات و تجربه های همدیگر استفاده کنند و در نتیجه پیشرفتهای علمی قابل استفاده تمامی کشورها و اقوام مختلف قرار گیرد از سیستم بین الملی متریک (SI)استفاده می شود .
تقسیم بندی کمیت ها
کمیت ها دو نوع تقسیم بندی دارند
نوع اول : کمیت اصلی و کمیت فرعی
نوع دوم : برداری و غیر برداری
کمیت اصلی و فرعی :
کمیت هایی مانند طول – جرم و زمان که یکاهای مستقلی دارند و بدون استفاده از یکاهای دیگر بیان می شوند کمیت هایاصلی نامیده می شوند ولی برعکس کمیت هایی مانند حجم – مساحت و سرعت که یکای مستقلی ندارند و یکای آنها به کمک یکاهای ا صلی بیان می شود به کمیت های فرعی معروفند .
کمیت برداری و غیر برداری :
به کمیت هایی مانند سرعت و نیرو که علاوه بر مقدار دارای جهت و راستا و نقطه اثر می باشند و از قاعده جمع برداری تبعیت می کنند کمیت های برداری گویند .و به کمیت هایی مانند جرم که فقط دارای اندازه و مقدار می باشند کمیت نرده ای می گویند .
توجه : یکاهای اصلی طبق جدول زیر هفت مورد می باشند و یکاهای فرعی بر اساس این کمیت ها نوشته می شوند
سوال : چند مثال برای کمیت فرعی بزنید و توضیح دهید هر کدام چگونه به کمک یکاهای اصلی بیان شده اند ؟
تحقیق : در مورد چگونگی تعیین یکاهای اصلی طول (m)– جرم (kg)– زمان (s) تحقیق کنید .
جرم (m)
به مقدار ماده تشکیل دهنده هر جسم جرم (Mass)آن جسم گفته می شود . و مقدار آن همیشه ثابت است .
توجه : یکای اندازه گیری جرم در دستگاه بین المللی یکاهاSI (Système International) کیلوگرم است که با kg
نمایش داده می شود برای اندازه گیری جرم های کوچکتر از یکای فرعی گرم استفاده می شود .
سوال : برای اندازه گیری جرم از ترازوهای شاهین دار یا ترازوی دو کفه ای- و ترازوی دیجیتالی استفاده می شود . در هر مورد به اختصار مطالبی را بنویسید ؟
توجه : برای تبدیل گرم به کیلوگرم آن را بر عدد 1000 تقسیم کنید .و برای تبدیل کیلوگرم به گرم آن را بر عدد 1000 ضرب کنید. و برای تبدیل تن به کیلوگرم آن را به عدد 1000 ضرب می کنیم .
مسئله : حساب کنید 2کیلو و 350 گرم معادل چند کیلوگرم و چند گرم است ؟
گرم 2350 =گرم 350 +گرم 1000×2
سوال : تفاوت های جرم و وزن را بنویسید ؟
جرم یک کمیت اصلی (غیر برداری ) است و آن را را با m نشان می دهند و مقدار آن همیشه ثابت است و با ترازو اندازه گرفته می شود - وزن کمیت فرعی (برداری) است و مقدار آن از حاصلضرب جرم در شتاب جاذبه بدست می آید (g × m= w)با wنشان می دهند . و با نیروسنج اندازه گرفته می شود چون شتاب جاذبه در روی هر کره متفاوت است بدین خاطر وزن مقدار ثابتی ندارد .
توجه : وزن جسم از رابطه g) × m= w) بدست می آید که در آن w وزن جسم با واحد نیوتن – m جرم جسم با واحد کیلو گرم و g شتاب جاذبه زمین با واحد نیوتن برکیلوگرم است.
سوال : مقدار وزن و جرم را در روی کره زمین در نقاط واقع در استوا - قطب شمال و شهر اردبیل مقایسه کنید ؟
تست : جرم کدام دو گزینه با هم برابر است ؟
الف )کیلوگرم 350/0 ب ) 350 گرم ج) 35 گرم د) 0035/0 تن
مسئله : جرم فردی روی زمین 60 کیلوگرم است وزن و جرم این فرد در کره ماه چقدر است ؟ شتاب جاذبه ماه 6/1شتاب جاذبه زمین است .
چون جرم مقداری ثابت است پس جرم فرد در ماه همان 60 کیلو خواهد بود وزنش نیز برابر است با :
g (moon ) × m=1/6×10×60 =100 N = وزن در کره ماه
توجه : شتاب جاذبه زمین با 9.8N/kg=10N/kg g= برابر است و یک نیوتن برابر نیرویی است که به جسمی به جرم 100 گرم از طرف زمین وارد می شود .
سوال : اگر g=10N/kg باشد حساب کنید نیرویی برابر یک نیوتن به چه جرمی از طرف زمین وارد می شود ؟
نیروی وارد به جسم از طرف زمین همان وزن جسم است که بطرف پایین وارد می شود پس وزن جسم برابر 1 نیوتن است
m × 10= وزن جسم
m × 10 = 1
گرم100= m=1/ 10kg
توجه : برای به آرامی بلند کردن یک جسم نیرویی برابر وزن جسم (یه خرده بزرگتر ) لازم است و برای پایین آوردن جسم با سرعت کمتر نیرویی برابر وزن جسم (یه خرده کوچکتر) لازم است و در هر دو حالت فوق نیروی وارده روبه بالا خواهد بود .
تست : وزن کدام بیشتر است ؟
الف ) پرنده ای به جرم 200 گرم ب) جسمی به جرم 0002/0تن ج) سنگی به وزن 2 نیوتن د) کارتنی به جرم 25/0کیلوگرم
اندازه گیری طول
برای اندازه گیری طول (ارتفاع جسج – قد – فاصله و....) از یکای طول استفاده می شود و از ابزارهایی نظیر خط کش –متر – ریزسنج و کولیس و .... استفاده می شود .
تحقیق : نحوه استفاده علمی وسایل اندازه گیری خط کش – کولیس – ریزسنج را بررسی کنید .
سوال : در هرمورد یکا و وسیله مناسب اندازه گیری را بنویسید ؟
الف) طول کتاب – ب) ارتفاع ساختمان ج) قطر مداد د) قطر داخلی یک لوله
توجه : اغلب با داشتن مقادیر طول و عرض و شعاع جسم با کمک رابطه هندسی مساحت جسم بدست می آید .
سوال ) دو روش تعیین حجم یک جسم جامد را شرح دهید ؟ لطفا با روش چگالی نوشته نشود .
توجه : برای تعیین حجم یک مایع می توان از وسایل اندازه گیری (استوانه مدرج – بورت مدرج – پی پت مدرج - ارلن – بشر – گیلاس مدرج و بالن پیمانه ای ) استفاده کرد .
چگالی جسم
مقدار ماده تشکیل دهنده جسم در واحد حجم آن جسم را چگالی جسم گویند مقدار آن از رابطه بدست می آید بدست می آید که در آن جرم جسم با واحد کیلوگرم و حجم جسم با واحد مترمکعب است پس واحد چگالی در سیستم متریک Kg/ خواهد بود .
توجه : چگالی یک جسم در تمام حالتهای یک ماده (جامد – مایع – گاز ) تقریبا معیاری برای تعیین سبکی و سنگینی جسم و همینطور نشانگر تراکم مواد تشکیل دهنده آن جسم است .
سوال : چگالی آب برابر 1000 کیلوگرم بر مترمکعب است مفهوم فیزیکی این جمله چیست ؟
توجه : برای تبدیل واحد گرم بر سانتیمتر مکعب به کیلوگرم بر متر مکعبعدد داده شده
را در 1000 ضرب کنید . (چرا)
مسئله : چگالی جسمی به جرم 10 کیلوگرم و باحجم 2مترمکعب را تعیین کنید ؟
مسئله : اگر چگالی یک مکعب آهنی توپر به ابعاد 1×2×3 برابر 7.8گرم برسانتیمتر مکعب باشد باشد .
تعیین کنید جرم آن چند گرم است ؟
مسئله : جرم یک مکعب آهنی به حجم 100 که یک حفره توخالی به حجم 10 در آن وجود دارد را حساب کنید ؟
چگالی آهن 7800کیلوگرم برمتر مکعب است .
مسئله : حساب کنید پس از خالی کردن 10 گرم آب پر یک بطری با چگالی 1000 کیلوگرم برمتر مکعب، باچند گرم روغن با چگالی 800 کیلوگرم برمتر مکعب می توان آن را پرکرد ؟
مسئله : دو گلوله توپر آهنی و نقره ای با جرم های برابر داریم اگر حجم گلوله نقره ای 200سانتی متر مکعب باشد تعیین کنیدحجم گلوله آهنی چند سانتی مترمکعب است ؟ چگالی آهن 7.8 گرم برسانتیمترمکعب و چگالی نقره 10.5 گرم برسانتیمترمکعب فرض شود
نکته : برخلاف جامدات و مایعات با افزایش فشار بر گازها و کاهش حجم آن مقدار چگالی گاز افزایش می یابد .
توجه : چگالی یک آلیاژ از فرمول زیر تعیین می شود :
( مجموع حجم های مواد سازنده آلیاژ ) / ( مجموع جرم های مواد سازنده آلیاژ )= چگالی یک آلیاژ
مسئله : چگالی آلیاژی را تعیین کنید که از مقدار آهن به جرم 200گرم و 300 و مس به جرم 300 گرم و
حجم 200 ساخته شده است ؟
مسئله : جرم و وزن هوای داخل اتاقی به ابعاد 2×4×5 را تعیین کنید ؟
اگر چگالی هوا در دمای موجود اتاق 1.29 کیلوگرم برسانتیمتر مکعب باشد .
مسئله : حساب کنید جرم یک لیتر آب خالص چند کیلوگرم است ؟ چگالی آب 1000 کیلوگرم برسانتیمتر مکعب است
اندازه گیری زمان : یکای زمان در سیستم متریک ثانیه می باشد برای اندازه گیری زمان از وسیله کرنومتر با یکای ثانیه بهره می گیریم
تعریف ثانیه ؟ هر روز (مدت چرخش یک دور کامل زمین به دور خود ) 24 ساعت و هر ساعت 60 دقیقه و هر دقیقه 60 ثانیه است
پس یک شبانه روز برابر ثانیه 86400 = 24×60×60
پس یک ثانیه برابر مدت زمانی است که زمین یک دور بدور خود می چرخد .
دقت اندازه گیری :
کمترین مقداری را که یک وسیله اندازه گیری می تواند اندازه بگیرد را دقت اندازه گیری آن وسیله گویند مثلا دقت خط کش های معمولی میلیمتر و دقت کولیس 0.1 میلیمتر و دقت ریزسنج 0.01 میلیمتر است .
توجه : دقت خط کشی که هر سانتیمتر آن به ده قسمت تقسیم شده برابر 1 میلیمتر است .و این خط کش هرگز نمی تواند فواصل ریز کوچکتر از میلیمتر را اندازه بگیرد .
توجه : از چند وسیله اندازه گیری یک کمیت ، وسیله ای که عدد دقت آن ریزتر است از میزان دقت بالایی برخوردار است .
خطای اندازه گیری از مجموع دو خطای زیر تشکیل می شود : الف )خطای شخصی ب ) خطای ابزاری
خطای شخصی از کمی دقت و لرزش دست و از وجود نقص در یکی از حواس پنجگانه فرد حادث می شودو...
خطای ابزاری : به مقادیر کوچکتر از دقت وسیله که آن وسیله قادر به اندازه گیری آن نمی باشد گفته می شود
سوال : با خط کش میلیمتری کدامیک از مقادیر داده شده قابل اندازه گیری نیست ؟
الف) 119 میلیمتر ب ) 2.5 سانتیمتر ج) 5.5 میلیمتر د) 23.5 سانتیمتر
سوال : دقت اندازه گیری پیمانه ای 3 سانتیمتر مکعب است کدامیک از اعداد فوق می تواند حاصل اندازه گیری با این پیمانه باشد ؟ الف) 6.5 سانتیمتر مکعب ب ) 10 سانتیمتر مکعب ج ) 27 سانتیمتر مکعب د) 13سانتیمتر مکعب
به محيط اطرافتان نگاه كنيد. وسايل و اماكن مختلفي مثل تلفن، مانيتور، لامپ، يخچال، ماشين، هواپيما و كارخانهها را ميبينيد كه همگي در حال كار و تبديل انرژي هستند، به عبارت دقيقتر براي راه اندازي اين وسايل بايد انرژي تامين شود.
در شكل زير ميزان مصرف نسبي انرژي در فعاليتهاي مختلف نشان داده شده است.
![]() |
همانطور كه ملاحظه ميكنيد كارخانههاي صنعتي بيشترين بخش انرژي را مصرف ميكنند. از سوي ديگر ميزان مصرف انرژي نيز رو به گسترش است، يكي از دلايل ساده اين امر، رشد جمعيت و رشد اقتصادي جهان است. امروزه بيش از 80 درصد انرژي مصرفي خانگي وصنعتي از سوختهاي فسيلي و کمتر از 10 درصد آن از طبيعي در گردش تامين ميشود.
در تصوير زير مصرف انرژي به تفکيک نوع مصرف و در طول زمان بررسي شده است.
![]() |
آيا رشد جمعيت متوقف شده است؟
![]() |
در مطالبي كه در پيش داريم منابع كنوني تامين انرژي معرفي ميشود. اين منابع به دو دسته تجديدپذير و تجديدناپذير تقسيم ميشوند.
منظور از انرژيهاي تجديدپذير، منابع انرژي هستند كه مصرف آنها باعث اتمام ذخايرشان نميشود و پس از مصرف جايگزين ميشوند، مثل انرژي خورشيدي، آبي، بادي، جزر و مدي، زمين گرما، زيست توده و موج دريا،
انرژيهاي تجديد ناپذير انرژيهايي هستند كه مصرف آنها باعث كاهش ذخايرشان ميشود و در ضمن تشكيل اين نوع منابع به زمانهاي طولاني (چند صد هزار سال) نياز دارد؛ مثل نفت، گاز، زغال سنگ و هسته اي.
البته ميزان استفاده از اين منابع انرژي براي تامين انرژي يکسان نيست. به عنوان مثال بسته به شرايط يک کشور يا ناحيه، ممکن است دسترسي به برخي انرژيها آسان باشد بديهي است در چنين شرايطي ميزان استفاده از آن انرژي زياد و ساير انرژيها کمتر استفاده ميشوند. در تصوير زير ميزان استفاده از منابع مختلف انرژي در يک کشور را ميبينيد.
![]() |
عمدتاً انرژي حاصل از منابع انرژي مختلف به انرژي الکتريکي تبديل شده و پس از توزيع در مراکز شهري يا صنعتي مورد استفاده قرار ميگيرد. به عنوان مثال، انرژي بادي، خورشيدي يا سوختي ابتدا به انرژي الکتريکي تبديل شده سپس ذخيره يا در شبکههاي توزيع انرژي الکتريکي به مصرف کننده ميرسند.
![]() |
در بسياري از موارد انرژي الکتريکي در مولدهاي الکتريکي توليد ميشود.
با توجه به قانون پايستگي انرژي و اينکه انرژي از بين نميرود، چرا ميگوييم منابع انرژي تجديد ناپذير تمام ميشوند؟
فایل رو دریافت کنید حالات مختلفش رو تمرین کنید .
موفق باشید .
روش کار با کولیس :
کولیس از ترکیب یک خط کش مدرج و یک ورنیه متحرک درست شده است. خط کش ورنیه دارای دو شاخک است شاخکهای کوچک برای اندازه
گیری قطر داخلی و شاخکهای بزرگ برای اندازه گیری قطر خارجی اجسام بکار میرود.
خط کش برحسب میلیمتر مدرج شده ورنیه دارای درجه بندی کوچکی است که اغلب شامل ۱۰ قسمت بوده و هر کدام یک دهم میلیمتر است .
و اگر بیست قسمت بود هر قسمت آن پنج صدم میلیمتر است .
ابتدا جسم مورد نظر ( قطر خارجی یا طول و قطر داخلی) در بین شاخکهای ثابت و متحرک طوری قرار میدهیم که بترتیب هر کدام ازدو شاخک (بالایی یا پایینی )با بدنه جسم تماس داشته باشند. سپس
عددی که صفر ورنیه در مقابل آن قرار دارد و یا از آن گذشته است را مطابق شکل زیر ۲۱میلیمتر و سپس از روی ورنیه درجات از درجات ورنیه را پیدا میکننیم که درست در برابر یکی از درجات خط کش قرار گرفته باشند مثل شکل زیر ۰/۶میلیمتر که میتوانیم حالا بگوییم اندازه قطر خارجی ۲۱/۶ میلی متر است

ریز سنج :
ضخامت ورقههای نازک و سیمهای نازک را با اسبابی به نام ریز سنج اندازه میگیرند، این اسباب از ترکیب یک پیچ و یک مهره مدرج ساخته شده است. در این وسیله ، مهره استوانهای است تو خالی که سطح خارجی آن مدرج شده است. این استوانه به کمانی متصل است در انتهای دیگر کمان زایدهای وجود دارد که به آن سندان میگویند.
هر گاه استوانه متحرک به ۵۰ قسمت تقسیم شده باشد هر قسمت معادل یک صدم میلی متر است ، با چرخاندن استوانه متحرک به اندازه دو دور کامل، دهانه یک میلی متر جابجا می و در نتیجه ۱۰۰ قسمت از استوانه متحرک معادل ۱ میلی متر از استوانه ثابت (خط کش ثابت) می باشد و لذا دقت دستگاه یک صدم میلی متر می باشد.
روش کار :
جسم را بین زبانه و سندان قرار می دهیم و پیچ را آنقدر می چرخانیم برای این از پیچ هرز گرد استفاده می شود که با شنیدن صدا چرخاندن را متوقف می کنیم . برای خواندن مقدار، تعداد میلی متر ها را می توان از روی استوانه ( مهره ) ثابت خوانده و با کسری از میلی متر که بر روی استوانه متحرک (کلاهک پیچ ) خوانده می شود جمع کرده و اندازه جسم مورد نظر را اندازه گیری نمود . 
توجه : فایل ها زیپ هستند با برنامه WinRAR آن را از حالت زیپ خارج کنید . وبرای اجرای فایل ها برنامه فلش پلیر را نصب کنید .
[button color=”orange” size=”small” link=”http://dl.atoom.ir/2014/08/koliss.zip” ]دانلود انیمیشن کولیس[/button]
[button color=”green” size=”small” link=”http://dl.atoom.ir/2014/08/micrometer.zip” ]دانلود انیمیشن ریز سنج[/button]
[button color=”gray” size=”small” link=”http://dl.atoom.ir/2014/08/kolis-va-rizsanj.zip” ]دانلود کولیس و ریز سنج بصورت یکجا[/button]
حجم فایل: 262 کیلو بایت
|
Optics
|
Using an Optical Bench
|
A simulation of an optical bench with a light source, object, thin lens and an image. The screen that displays the image is moved. Requires Flash 5, file size is 14k. | View |
|
Optics
|
Object-Image Relationships
|
Ray tracing for a thin lens showing the formation of a real image of an object. Requires Flash 5; file size is 17k. | View |
|
Optics
|
Rotating a Mirror and the Reflected Ray
|
Illustrating that when a mirror is rotated by an angle, the reflected ray is rotated by twice that angle. Requires Flash 6; file size is 20k. | View |
|
Optics
|
Reflection and Refraction
|
Illustrating reflection and refraction, including total internal reflection. Requires Flash 6; file size is 33k. | View |
کورش ضیابری
ترجمه: سید ایمان ضیابری
هفت شگفتی عظیم در جهان فیزیک ما به جایی رسیدهایم که که بدون حل کردن برخی از مشکلات و مسایل فیزیک، نمیتوانیم در مورد حقایق و پدیدههای جالب و شگفتانگیز دیگر فیزیکی، اطلاعات بیشتری کسب کنیم. برای درک مفاهیمی مثل خاستگاه و بنیاد جهان هستی، سرنوشت نهایی سیاهچالههای فضایی یا امکان سفر در زمان، نیاز داریم که بدانیم جهان هستی چگونه ادامهی حیات میدهد.
۱) جهان هستی چگونه برپاست؟
ما به جایی رسیدهایم که که بدون حل کردن برخی از مشکلات و مسایل فیزیک، نمیتوانیم در مورد حقایق و پدیدههای جالب و شگفتانگیز دیگر فیزیکی، اطلاعات بیشتری کسب کنیم. برای درک مفاهیمی مثل خاستگاه و بنیاد جهان هستی، سرنوشت نهایی سیاهچالههای فضایی یا امکان سفر در زمان، نیاز داریم که بدانیم جهان هستی چگونه ادامهی حیات میدهد.
هماکنون یک ایدهی خوب در ذهن ما هست که میتواند منتج به کشف حقیقت و بنیاد هستی شود. علم فیزیک در قرن بیستم بر پایهی انقلابهای دوگانهی مکانیک کوانتومی (تئوری ماهیت جسم) و نظریهی معروف اینشتین در مورد فضا، زمان و جاذبه معروف به نسبیت، بنا شده است. اما وقتی شما به دو تعریف نهایی از واقعیت دست پیدا میکنید زمانی که تنها یک واقعیت را موجود میبینید، این راضیکننده نیست.
تلاش برای یگانهسازی این دو تئوری، موانع تکنیکی فنی و مفهومی وحشتناکی را بر سر راه بهترین نظریهپردازان فیزیک در طول دهههای گذشته قرار داده و آنان را به چالش کشیده است. برای مثال از آنجایی که جاذبه، خودش را به عنوان یک عامل ایجاد انحراف در فضای چهاربعدی زمان-مکان معرفی میکند، پذیرش نظریهی کوانتومی در مورد جاذبه ایجاد مشکل میکند. از یک جهت، این به معنای پذیرش شک و تردید هایزنبرگ در مورد فرضیات موجود راجع به زمان – مکان به شکل فینفسه است که قطعاً مشکلساز خواهد بود.
اما ممکن است این تردیدها، یک معنای دیگر هم داشته باشند و آن به معنای وجود یک مشکل در رابطه با گرایش و رویکرد ما نسبت به قضیه است. شاید ما نباید مفهوم جاذبه را به تنهایی بررسی کنیم. اکثر تلاشهایی که برای یکسانسازی نظریات موجود در مورد جاذبه انجام شدند، خود منجر به این گشتند که تعریف کیفیت و کمیت جاذبه، وارد یک بحث و میدان جدید شود که به ناچار همهی نیروهای طبیعت مانند همهی اجزای زیراتمی را به یک چارچوب تئوریک محدود میکند. این ایدهیی است که برخی از فیزیکدانها آن را "تئوری همهچیز" میخوانند.
نظریهی جدیدی که در حال حاضر مطرح میشود، نظریهی "فرا-رشتهیی" است که به وجود حلقههای کوچک و ریز رشتهیی اتمی به عنوان سازندهی همهی مواد حکم میدهد. فرضیهی دیگری که وجود دارد و به تئوری ام مشهور است هنوز کمی پیچیده و مبهم به نظر میرسد و میتواند به عنوان لایهیی که در ابعاد وسیعتر فضایی حرکت دارد، تصویر شد. اما مرحله و روند پیشرفت در این نظریهها در بهترین حالت، اینگونه جمعبندی میشود که هیچ کس دقیقاً به یاد نمیآورد وجود حرف "M” در نظریهی ام، دقیقاً به چه دلیلی است و چه واژهیی را تداعی میکند. راه درازی در پیش است...
۲) آیا "ضدجاذبه"ی اینشتین واقعاً یک اشتباه بود؟
اینشتین، ضدجاذبه را بزرگترین اشتباه خود میشمارد. اما به نظر میرسد که او با اضافه کردن یک نظریهی ضدجاذبه به فرضیهی نسبیت خود که آن را شرط فلسفهی انتظام گیتی میخوانند، کار درستی انجام داده است.
این شرط اضافه در فرضیهی نسبیت، به فضا یک خاصیت تدافعی نسبت میدهد به این معنا که فضا خودش را دفع میکند، گستردهتر میشود و هرچه سریعتر این روند افزایش گستردگی ادامه مییابد. اینشتین این عامل به ظاهر بیارزش را اضافه کرد چرا که تصور میشد جهان هستی ثابت است و بیحرکت. در نتیجه نیاز بود تا نیرویی وجود داشته باشد و قدرت کشش جاذبهیی زمین را بالانس و دچار تعادل کند که مواد موجود بر روی زمین، کوچک و کوچکتر نشوند.
اما در دههی ۱۹۲۰، ادوین هابل کشف کرد که جهان هستی خود به خود در حال گسترش و افزایش است. در نتیجه اینشتین نیز نظریهی "تعادل انتظامی گیتی" را به دلیل ترس، پس گرفت!
اما به نظر میرسد این ایده نباید محو شود. نظریهی کوانتومی میدانها، ثابت میکند که حتی فضاهای خالی نیز با انرژی زیاد در حال طغیان و جنب و جوش هستند. در واقع همان تاثیر جاذبهیی g=۱۰ که نظریهی ضدجاذبهی اینشتین را توصیف میکند. این نظریه در مورد قدرت دافعه (که در مقابل جاذبه مطرح میشود) مقداری گنگ و مبهم است اما به آن یک ارزش تخمینی میدهد.
تقریباً 10 سال پیش، فضانوردان متوجه شدند که سرعت گسترش ابعاد جهان هستی در حال افزایش است و در نتیجه نظریات آزمایش خود در مورد نیروی ضدجاذبه را مطرح کردند. در عین ناباوری و سرگردانی فیزیکدانها هم این فضانوردان، قدرت ضدجاذبه را شامل ۱۲۰ نیرو دانستند که ۱۰ بار از مقدار پیشبینیشدهی قبلی کوچکتر است.
این نتیجه، بسیار گمراهکننده و عجیب است. اگر تعادل برقرار شده میان جاذبه و دافعه، مقداری برابر با صفر بود، در نتیجه یکی از قوانین عمیق و مهم طبیعی در موردش صدق میکرد اما یک عدد غیرصفر که تازه با تئوری ابتدایی نیز غیرقابل مقایسه شناخته شده را نمیشود تعبیر کرد.
برای وخیمتر کردن شرایط، کیهانشناسان به ایدهیی علاقهمند شدند که نیروی دافعهی بسیار قوی و بزرگی در اولین مرحلهی تفکیک پس از انفجار بزرگ یا Big Bang را مطرح میکند چرا که این نظریه، سناریوی جذاب و محبوب مربوط به زمین غیرمسطح و در حال افزایش حجم را تایید میکند. با توجه به این تئوری، جهان هستی پس از تولد و شکلگیری، با سرعتی غیرقابل باور توسط یک عامل قدرتمند و عظیم، تغییر حجم داد و این نیرو را قدرت ضدجاذبه یا دافعه ایجاد نمود.
در نتیجه اگر بخواهیم دلیل و برهانی بر این افزایش حجم سریع و روزافزون بیابیم، به نظریهیی نیاز داریم که توضیح دهد چرا ضدجاذبه در ابتدا بسیار قوی و شدید بود، سپس با شتاب و سرعت کاهش مقدار پیدا کرد و سپس به مقداری در حوالی صفر رسید. به عبارت دیگر، ما میخواهیم بدانیم که چرا نیروی ضدجاذبه، تقریباً در اولین فازهای شکلگیری جهان هستی حذف و محو شد اما به طور کلی از بین نرفت؟
یک احتمال این است که نیرو بر اثر گذشت زمان، محو میشود. احتمال دیگر میتواند این باشد که نیرو در فضا تغییر میکند و در نتیجه ممکن است از ورای دوربین تلسکوپهای ما، همه چیز بسیار بزرگتر از آنچه هستند نشان داده شوند. اگر اینگونه است، در نتیجه هر جسمی در آن منطقه، با سرعت در کهکشانها و ستارههای دیگر پخش و متلاشی میشد و در نتیجه اصلاً هیچ ناظری نمیتوانست حضور داشته باشد تا نیرو را اندازه بگیرد.
آنچه که ما نیاز داریم، یک تئوری است که قدرت نیروی دافعه یا ضدجاذبه را به اندازهی بخشی از قدرت همهی نیروهای موجود در طبیعت برای ما تعریف کند. متاسفانه به نظر نمیرسد که تئوریهای موجود مثل تئوری فرارشتهیی یا تئوری "ام"، این میزان خاص را مشخص کنند و مقدار کمی که باقی میماند هم همچنان ناشناخته و اسرارآمیز خواهد بود. در نتیجه باید دوباره به سوال یک رجوع کنیم!
۳) چرا ما در سه بعد زندگی میکنیم؟
آیا اینکه زمین ما سه بعد دارد، اتفاقی است یا باید برایش دنبال یک تعبیر عمیقتر گشت؟ بعضی از تئوریسینها معتقدند که فضای به وجودآمده بر اثر انفجار بزرگ، تنها به صورت اتفاقی از سه بعد تشکیل گشت و ممکن است قسمتهای دیگری از جهان هستی وجود داشته باشند که ابعادشان متفاوت باشد.
مثلاً هیچ دلیل منطقی نمیتوان یافت برای پاسخ به این سوال که چرا مثلاً جهان هستی فقط دو بعد ندارد. چندصد سال پیش، ادوین آبوت اثری به نام "زمین مسطح" نوشت که در آن جهانی دوبعدی را تصویر کرد. جهانی که در آن اجسام و موجودات حیات خود را تنها بر روی "سطح" ادامه میدادند. اما فیزیک جهان دوبعدی با فیزیک جهان ما بسیار متفاوت خواهد بود. برای مثال در فضای دو بعدی، امواج به شفافیت انتشار در فضای سه بعدی، پخش نمیشوند و باعث ایجاد انواع مشکلات در سیگنالرسانی و انتقال اطلاعات میگردند. و نیز از آنجایی که زندگی آگاهانه، به فرآیند انتقال درست و صحیح اطلاعات بستگی دارد، در نتیجه این تفاوتها کافی خواهند بود برای اینکه مشاهدات ما را تنها در حد مناطقی ناشناخته محدود نگاه دارند.
تصور کردن فراتر از سه بعد نیز مشکلات مختلفی به همراه خواهد داشت. در چنین حالتی، سیستمهای نجومی و سیارهیی غیرممکن میشوند چرا که عکس قانون جاذبه یعنی قانون قدرتهای افزایشی به وجود خواهد آمد. در نتیجه به نظر میرسد که جهان سه بعدی تنها جهانی است که وجود دارد و فیزیکدانها میتوانند دربارهاش بنویسند. اما نکات ریزی وجود دارد که باعث میشود این فرضیه با شک و تردید همراه باشد.
شاید فضا سه بعدی نیست و تنها اینگونه برای ما نشان داده میشود. شاید فضا ۹ یا ۱۰ بعد دارد و حتی ابعاد بیشتر! برخی از تئوریهایی که قصد یکپارچهسازی نیروهای طبیعت را دارند مانند فرضیهی فرا-رشتهیی، امکان وجود تعداد ابعاد بیشتری نسبت به آنچه که ما میبینیم را رد نمیکنند.
دلیلشان نیز این است که بسیاری از معادلاتی که برای توصیف وضعیت موجود به کار میروند، با در نظر گرفتن تعداد بیشتر ابعاد، نتایج بهتری میدهند! در نتیجه نمیتوان آن را کاملاً بیمعنی دانست. ابعاد اضافی فضا، سابقهی حل بسیاری از مشکلات و مسایل حلناشدنی فیزیک را دارند. برای مثال اینشتین برای توصیف کردن جاذبه، به یک بعد اضافی نیاز داشت و آن، زمان بود. و تئودور کالوتزا نیز یک بعد به سه بعد اثبات شده اضافه کرد چرا که میخواست نظریات جاذبه را با فرضیات ماکسول در مورد الکترومغناطیس، همگون سازد.
مطمئناً ما نمیتوانیم بعد چهارم را ببینیم اما این هم احتمالاً یک دلیل دارد. این بعدهای اضافه، میتوانند بسیار کوچک و فشرده شوند. یک لولهی پلیمری آب را از دور در نظر بگیرید. مانند یک خط دراز و معوج به نظر میرسد. از یک بعد نزدیکتر آن را نگاه کنید. به شکل تیوب یا لوله دیده میشود. اما آنچه که در حقیقت این لوله را میسازد، یک سطح دایرهیی شکل کوچک است که دور محیط لوله چرخیده است. به طور مشابه، بعد چهارم نیز میتواند چنین لولهیی باشد که دور فضای سهبعدی میچرخد اما آنقدر کوچک است که دیده نمیشود.
در نتیجه تصور کردن ابعاد بسیار زیادتری که اینگونه در فضا پنهان شدهاند، به راحتی ممکن است. اما متاسفانه نظریهی فرا-رشتهیی هنوز دقیقاً سه بعد گشودهشده را تایید نمیکند در نتیجه برای تصور ما نسبت به جهان هستی هم تعریف درستی نمیتوان ارایه داد.
اما برای تصور کردن یک بعد جدید، راههای دیگری هم هست. فرض کنید نیروهای فیزیکی بتوانند نور و جسم را به یک صفحهی سهبعدی مسطح یا ورقیشکل تقلیل دهند و محدود کنند در حالی که به برخی پدیدههای دیگر فیزیکی اجازه میدهند تا وارد بعد چهارم شوند. ساکن شدن سطوح دو بعدی به جای اجسام سهبعدی در فضاهای مشخص باعث میشود تا هر جسم و پدیدهیی به شکل طرح و نقشهاش نشان داده شود. مثلاً ما یک توپ کرهیی شکل را به صورت دایره ببینیم! به طریق مشابه، ممکن است ادعا شود که ما در حال حاضر تنها تصویری سه بعدی از اجسام و مفاهیمی را میبینیم که در واقع چهاربعدی هستند.
اما فضای "سه لایهیی" ما میتواند تنها در چهار بعد نیز محدود نشود. لایههای قابل کشف دیگری نیز میتوانند وجود داشته باشند که در فضای چهاربعدی حضور دارند. اثبات این فرضیه، انجام آزمایشهایی تازه را میطلبد که وجود بعد چهارم را نیز به ما نشان دهد. اما این نظریه وجود دارد که برخورد لایههای چندبعدی در مقیاسهای اینچنینی میتواند به تکرار شدن "انفجار بزرگ" منجر گردد در نتیجه حضور ما بر روی کرهی زمین شاید اصلاً موید همین مطلب باشد که فضا واقعاً سهبعدی نیست!
۴) آیا سفر در زمان امکانپذیر است؟
شاید سوال یک نیز بازگویی همین سوال باشد. ماهیت جسم و جاذبهی کوانتومی را فراموش کنید. شاید این سوال را هر کسی دوست دارد که پاسخ دهد. سفر در زمان به یک موضوع علمی – تخیلی مورد علاقه و جذاب برای مردم تبدیل شد پس از اینکه اچ.جی. ولز، رمان نوگرایانه و جالب خود با نام "ماشین زمان" را نوشت. اما هرآنچه که اینجا مطرح شده، لزوماً علمی – تخیلی نیست. برای مثال سفر در زمان به سوی آینده، یک واقعیت علمی پذیرفته شده است. تئوری نسبیت اینشتین تایید میکند که یک جسم ناظر و مشاهدهگر در برابر زمین، میتواند به سمت آیندهی زمین جهش کند. این تاثیر را ساعتهای اتمی ثابت کردهاند.
اما اینگونه درگیر شدن با تار و پودهای زمان، به سرعتی مشابه سرعت نور نیاز دارد که شاید در تئوری قابل اثبات و ممکن باشد اما به یک شاهکار بزرگ مهندسی نیاز دارد، حتی اگر به بودجه و هزینههایش فکر نکنیم. اما سفر در زمان به سمت عقب، مشکلات بزرگتری خواهد داشت. نسبیت، این فرضیه را تایید نمیکند که یک جسم ناظر بتواند در دو بعد زمان-مکان سفر کند و به عقب هم برگردد. اما در همهی داستانها و سناریوها، چنین شرایط خارقالعادهیی نیز در نظر گرفته شده است.
یکی از راههای سفر به عقب در زمان، استفاده از یک "لانهی مار" فضایی خواهد بود. تئوریسینها معتقدند چنین تونل یا دروازهی ستارهیی که دو نقطه را در ابعاد زمان – مکان به یکدیگر متصل کند، وجود دارد. اگر یکیشان را پیدا کنید و داخلش بپرید، چند لحظهی بعد از نقطهیی دیگر در جهان هستی سردر خواهید آورد. آنها معتقدند اگر چنین چالهیی وجود داشته باشد، میتوان آن را با ماشین زمان نیز مطابق و هماهنگ کرد. میتوانید از طریق آن سفر کنید و نه تنها از یک مکان دیگر سر دربیاورید، که وارد یک زمان دیگر نیز بشوید. این "زمان" میتواند در گذشته یا آینده باشد.
اگر امکان سفر به گذشته وجود داشته باشد، انواع پارادوکسها و تضادها نیز اتفاق خواهند افتاد. مانند معمای یک مسافر زمان که به سالهای گذشته میرود و مادرش را وقتی یک کودک است، به قتل میرساند. از این تضادها میتوان گریخت اگر اصرار بورزیم و بدانیم که هیچ چیز نمیتواند قانون علت و معلول و کنش و واکنش را از بین ببرد. اما سفری دوطرفه در مسیر زمان، هنوز پیچیده و غیرقابل هضم است.
برای بسیاری از فیزیکدانها، این مساله بسیار غیرعقلانی است. استفان هاوکینگز نظریهی "تخمین محافظت از تسلسل وقایع" را مطرح میکند و معتقد است که یک نیرو یا عامل خاص باعث میشود تا اجسام فیزیکی یا نیروها نتوانند به گذشته برگردند. این مساله شاید به دلیل موانع و سدهای فیزیکی اساسی بر سر راه ساخت ماشین زمان اتفاق میافتد. برای مثال انرژی خلاء کوانتومی در صورتی که هیچ محدودیتی برای ورود به حفرههای ماری فضا نداشته باشد، طغیان خواهند کرد و دفع خواهند شد.
این مساله همچنان لاینحل باقی مانده اما موضوعی است که بسیاری از مردم، وقت و تلاش خود را صرف آن میکنند. همانطور که هاوکینگز اشاره کرده، صرف هزینه برای تحقیق در مورد سفر به زمان بسیار سخت است. در نتیجه به نظر میرسد برهان یا تکذیبیهیی برای حل این مساله، خود به مشکلات عمومی دیگر منجر شود. مانند طرح یک نظریهی رامشدنی و قابل دسترسی در مورد جاذبهی کوانتومی.
۵) آیا ما در یک صافی کهکشانی زندگی میکنیم؟
سیاهچالههای آشنای کهکشانی همچنان میتوانند باعث ایجاد بهت و حیرت برای فیزیکدانهای تئوریست شوند. یک سیاهچالهی فضایی میتواند زمانی که یک ستارهی بزرگ آتش میگیرد و محو میشود، تشکیل گردد. هستهی آن بر اثر جاذبهی درونی فراوان، به دو نیم تقسیم میشود. اگر جسم به لحاظ شکلی، کروی باشد، آنگاه همهی مواد تجزیهشده از ریشه با نسبتهای مساوی به سمت مرکز هندسی هسته، ریزش میکنند در نتیجه مقدار میدان چگالنده و میدان جاذبه به بینهایت میل خواهد کرد. تا زمانی که جاذبه، خود را به عنوان تاروپودی از هندسهی مکان – زمان معرفی میکند، میزان خمیدگی و پیچش این دو بعد یعنی زمان و مکان، به بینهایت میل خواهد کرد و برای زمان – مکان یا هر دوی آنها، یک خط مرز و محدوده خواهد ساخت. ریاضیدانها، این پدیده را تکین یا فردیت مینامند.
هیچ کس نمیداند که از این فردیتها، چه چیزی حاصل میشود. آیا فضا-زمان، همانجا به پایان خواهد رسید یا این فردیتها به از کارافتادگی نظریات ما منجر میشوند؟ اگر زمان – مکان مرز و حدودی داشته باشد، آنگاه پیشبینی کردن حاصل آن نیز غیرممکن خواهد بود. از آنجایی که پیش بینی و فلسفهی جبر و تقدیر، پایهی همهی تصاویر علمی و منطقی از جهان حاضر را تشکیل میدهد، فردیتها میتوانند پا را از مرزهایی فراتر بگذارند که علم نمیتواند.
وقتی یک سیاهچالهی فضایی، حاصل یک تفرد را در بربگیرد، آن دیگر پوشیده و مستور میشود و دیگر تهدیدآمیز نیست. در ۱۹۶۷، راجر پنروز، فرضیهی "سانسور فضایی" را مطرح کرد. در این فرضیه، اعتقاد بر این بود که همهی تفردهای ایجادشده بر اساس کاهش جاذبه، قاعدتاً توسط سیاهچالههای فضایی پوشیده میشوند و در نتیجه برای ما غیرقابل مشاهده هستند. راه چاره نیز غیرقابل دسترسی بود یعنی وجود تفردهای ناپوشیده که میتوانند باعث اتفاقاتی بدون توجیه و دلیل منطقی و عقلانی شوند.
سپس چند سال بعد، استفان هاوکینگز، یک پیچیدگی دیگر در مورد این مساله را نیز مطرح کرد. او متوجه شد که سیاهچالهها، امواج گرمایی از خود منتشر میکنند و به آرامی تجزیه میشوند. تئوریسینهای فیزیکی، آنچه که ممکن بود در پایان اتفاق بیفتد را اینگونه تصور کردند: آیا این تبخیر و تبدیل در نهایت، تفردهای موجود در دل سیاهچالهها را نمایان و بیپرده خواهد کرد؟
این مساله در مباحث مربوط به تئوری اطلاعات نیز به شکلی دیگر مطرح شد. وقتی ستارهیی از یک سیاهچاله برمیخیزد، محتوای اطلاعات جزیی ستاره (مانند تعداد اجزا و ذرههایی که از آن تشکیل شده است و از هر نوع ذره و قسمت، چند تکه عضو در ستاره به کار رفته) برای یک ناظر بیرونی، غیرقابل مشاهده خواهد بود.
در نتیجه زمانی که یک سیاهچالهی فضایی از بین میرود، آیا اطلاعات بر اثر نوعی از تابش که هاوکینگز مطرح کرد، دوباره برمیگردند؟ این سیاهچالهها به نظر میرسد به وضوح در همهجای جهان هستی وجود دارند و حاضر هستند. اگر پیچ و تابهای موجود در حفرههای ماری (حفرههای تکینی) باعث آشکار شدن یک چالهی جدید در بعد فضا – زمان میشوند، پس میتوان نتیجه گرفت که جهان هستی مثل یک کفگیر یا صافی فضایی در حال نشست کردن است؟ اگر اینگونه است، پس محتویاتش به کجا میروند؟
۶) جهان هستی از چه چیز ساخته شده است؟
دریغ و افسوس که این سردرگمی همچنان ادامه دارد. فیزیکدانها دقیقاً نمیدانند و مطمئن نیستند که آنجا چه چیزهایی هست. در نجوم اینگونه مطرح میشود که آنچه شما میبینید، دقیقاً آنچه نیست که وجود دارد. ستارهها، سیارهها و تودههای غبار موجود در فضا از اتمهای معمولی تشکیل شدهاند. اما برای هر گرم از اجرام معمولی در جهان هستی، چندین گرم اجرام نادیده و ناشناخته وجود دارد.
ما این را از نوع حرکت ستارهها میدانیم. کهکشان راه شیری بیش از حد تند میچرخد و این برای نیروی جاذبه ایجاد مشکل میکند که همهی اجسام و اجرام قابل مشاهدهی بر روی آن را نگاه دارد. ستارههای اطراف نیز اگر مقدار زیادی از اجرام و اجسام فضایی در اطرافشان در حال کشیده شدن نبودند، حتماً سقوط میکردند. کهکشانهای دیگر نیز همینگونه اند. حجم زیادی از مواد و اجرام نادیده و ناشناس در بین کهکشانها وجود دارند که آنها را به دستههای در حال جنب و جوش و آسیاب کردن تبدیل میکنند.
اگر جهان هستی را یک کل در نظر بگیریم، آنگونه که گسترش پیدا میکند و پسزمینهی کهکشانی در حال ساطع کردن امواج گرمازا (پسفروزشهای در حال محو شدن پس از انفجار بزرگ) یعنی همهی اجزای ظاهری و قابل رویت جهان هستی، به وجود یک اصل فراگیر و نافذ اشاره میکنند، یعنی جهان پنهان هستی.
تئوریهای اینچنینی در مورد ماهیت ماده یا "جرم تاریک" باز هم وجود دارند. از دستههای بزرگ سیاهچالههای فضایی گرفته تا ذرات ریز تجزیه شده بر اثر انفجار بزرگ. اساساً در این مورد، سه ایدهی اصلی وجود دارد. نخستین ایده، نظریهی "انرژی تاریک" است که مانند اجرام محو و پنهان درون فضا به شکل یکسان و یکنواخت پراکنده شدهاند، رفتار میکند. مشاهدات به ما نشان میدهد که این اجرام میتوانند بیش از دو سوم کل مواد جهان هستی را تشکیل دهند. نظریهی دوم، نظریهی "اشیای نورانی فشرده و حجیم" معروف به MACHO است. اشیایی مانند کوتولههای قهوهیی فضایی! فضانوردان، برخی از آنها را کشف کردهاند اما برای تشکیل دادن باقیماندهی جهان هستی، این اشیا بسیار ناچیز هستند.
در نهایت، اجزا و ذرات ریز زیراتمی مانند نوترونها را داریم. این اجرام روان و سیال به سختی با دیگر اجرام و مواد تعامل میکنند و بسیار گنگ و نامعلوم به نظر میرسد که آیا آنها به کرهی زمین هم وارد میشوند یا نه. تعداد بسیار زیادی از آنها وجود دارند که شاید هر گروه یک میلیارد نوترونی از آنها، فقط به اندازهی یک نوترون در برابر تمام مقادیر موجود در گیتی به حساب بیاید اما احتمالاً این ذرات جرم بسیار کمی دارند و بخش کوچک و ناچیزی از مواد و اجرام موجود در جهان را تشکیل میدهند.
تئوریسینها معتقد به وجود نوع دیگری از مادههای پرنفوذ هستند که جرم قابل توجه و فراوانی دارند و به عنوان WIMP یا "ذرات حجیم کمتعامل" شناخته میشوند و آزمایشها برای به دست آوردن و جمعآوری آنها در حال انجام است.
ایدههای عجیب و هیجانانگیز دیگری مانند مواد و اجرام پنهان شده در بعد چهارم یا وجود یک جهان دیگر در سایهی کهکشهانهای شناخته شده نیز مطرح شدهاند. شاید ماهیت جهان تاریک، مرکبی از بسیاری چیزها باشد که بسیاری از آنها هنوز هم ناشناختهاند. آنچه که واضح و مبرهن است اینکه به نظر میرسد اتمهای معمولی و رایجی که ما و کرهی زمین از آنها ساخته شدهایم، تنها بخش کوچکی از کل جرم و مادهی موجود در جهان هستی را شامل میشود که بخش عمدهی آن را ناشناختهها تشکیل میدهند.
۷) این سوالهای من از کجا میآیند؟
هوشمندی و آگاهی انسانها از کجا میآید؟ چرا برخی الگوها و صفحات سلولی الکتریکی مانند صفحات سلولی در مغز، دارای احساس و اندیشه هستند در حالی که برخی دیگر از این صفحات مانند سلولهای سراسری در دستگاه گوارش یا دستگاه تنفسی احتمالاً چنین احساساتی را ندارند؟ یا از سوی دیگر، چگونه میشود که مفاهیم انتزاعی و غیرجسمانی مانند تفکرات یا آرزوها میتوانند الکترونها و یونها را به سمت مغز حرکت دهند و دستگاه حرکت فیزیکی بدن را تحریک نمایند؟
یا آیا این سوالات فقط مغلطهی بیمعنا و بیمورد مفاهیم هستند؟ آیا فیزیکدانها این سوالات را به راحتی پاسخ میدهند؟ عدهیی فکر میکنند که این سوالها برای فیزیکدانها، به آسانی پاسخ داده میشوند. ارتباط دادن جهان مادی و جهان معنوی، چیزی است که اکثر فیزیکدانها از آن اجتناب و دوری میکنند. اما اگر فیزیک مدعی باشد که یک علم جهانشمول و عمومی است، میتوان نتیجهگیری کرد که آگاهی و معرفت علمی، تعریفی عام و تلفیقی از هر دوی این مفاهیم است.
مکانیک کوانتومی به عنوان یک کلید در این زمینه شناخته شده است. بیشتر به این دلیل که ناظر بیرونی، نقشی اساسی در تعریف و تعبیر سیستمهای کوانتومی بازی میکند. اما هنوز راه زیادی مانده تا این موضوع روشن شود که تاثیرات کوانتومی میتواند به کل دستگاه و مجموعهی نورونها و سلولهای عصبی برسد یا نه.
شاید کلید رسیدن به پاسخ، رجوع کردن به تعریف زندگی است. هیچ کس نمیداند که دقیقاً چگونه، کجا و چه زمانی، حیات شروع شد. شاید تلفیقی از مواد شیمیایی بیجان، در ابتدا منجر به تشکیل شدن بدن یک موجود زنده شد. به نظر نمیرسد که این اتفاق به شکل آنی و لحظهیی و در یک مرحله افتاده باشد و بیهیچ گفتوگویی، میتوان ادعا کرد که یک فرآیند فیزیکی پیچیده و طولانی طی شده اما هنوز مشخص نیست که این سیر تکامل حیات، از مشکلات و مسایلی است که باید در حوزهی فیزیک بررسی شود یا نه.
گاهی اوقات ادعا میشود که زندگی بر پایهی قانونهای فیزیکی نوشته شده است. البته این مساله درست است که اگر این قوانین اندکی متفاوت بودند، زندگی به طور کلی دگرگون میشد اما هیچ چیزی در این قانونهای شناخته شده وجود ندارد که جسم یا مفهومی را به ساماندهی در زندگی مجبور کند. اگر قانون حیات نیز در طبیعت وجود داشته باشد، نمیتوان در لابهلای قانونهای فیزیکی آن را یافت که خاستگاهش، نظریاتی چون تئوری اطلاعات و... است. علاوه بر اینها، یک سلول زنده، نوعی از مادهی ناشناخته و جادویی نیست که یک سیستم و نظام بسیار پیچیدهی پردازش و تکرار اطلاعات است.
قوانین حاکم بر تئوری اطلاعات یا تئوری پیچیدگی، همچنان مورد استفاده هستند. در سطح مشابه و از سوی دیگر، همانطور که اروین شرودینگر در دههی ۱۹۲۰ ادعا کرده بود، مکانیک کوانتومی نیز نقش مهمی در تاریخچهی حیات بازی میکند.
هرچند که قوانین مربوط به پردازش کوانتومی اطلاعات، به شکل قابل ملاحظهیی با سیستمهای کلاسیک بیولوژیک تفاوت دارند اما میتوانند کلیدی برای حل این مشکلات و پاسخ به این سوالها باشند.
منبع : cph-theory.persiangig.com
برگرفته شده از :http://www.hupaa.com/
علوم تجربي هفتم علوم تجربي هشتم علوم تجربي نهم
فيزيك 2 و آزمايشگاه ریاضی فیزیک فيزيك 2 و آزمايشگاه رشته تجربی
فيزيك 3 و آزمايشگاه ریاضی فیزیک فيزيك 3 و آزمايشگاه رشته تجربی
فيزيك 1،2 چهارم ریاضی فیزیک فيزيك 1،2 چهارم تجربی (پیش دانشگاهی)
فیزیک به معنای طبیعیات است در مقابل الاهیات و ریاضیات، و متافیزیک به معنای فلسفه امروزی؛ یعنی علمی که درباره موجود "بما هو موجود" بحث می کند، و ترانس فیزیک یا ماوراء طبیعت علمی است که پیرامون خدا و موجودات ماورایی حرف می زند. اما رابطه بین فیزیک و متافیزیک رابطه بین جزء و کل است، و رابطه بین آن با ترانس فیزیک رابطه علت با معلول خود است.
معنای فیزیک و متافیزیک
لفظ فیزیک در قدیم و جدید در اصطلاحات مختلفی به کار رفته است که در این نوشتار به طور اختصار به آن می پردازیم:
واژه فیزیک به علمى اطلاق مىشود که در مورد پدیدارهاى طبیعت مادى از قبیل حرکت، ثقل، فشار، حرارت، نور، صدا، برق و ... تحقیق مىکند. بحث در این موضوعات، غیر از موضوع ترکیب اجسام است؛ زیرا ترکیب اجسام و تغییراتى که عارض آن مىشود، فقط در علم شیمى مورد بحث است. اما دانشمندان جدید، دو علم فیزیک و شیمى را تحت یک عنوان مىنامند و آن عبارت است از: "علوم فیزیکى. علوم فیزیکى در مقابل علوم طبیعى و زیستى است که موجودات زنده را مورد بحث قرار مىدهد. فیزیکى منسوب به فیزیک است و به امورى اطلاق مىشود که متعلق به پدیدارهاى طبیعت مادى است. این اصطلاح در مقابل غیبى است؛ زیرا امر غیبى تعلق به پدیدارهایى که مربوط به حوزه حس و تجربه است ندارد، بلکه متعلق به چیزى است که برتر از این پدیدارها است. نیز این اصطلاح در مقابل روحى است؛ زیرا فیزیکى، چنان که گفتهاند، متعلق به پدیدارهاى مادىای است که تابع قانون حتمیّت و جبر علمى است. اما روحى متعلق به پدیدارهاى نفسانى است که به آزادى متصف می شوند.
همچنین فیزیکى در مقابل ریاضى یا نظرى است؛ زیرا فیزیکى متعلق به ظواهر اجسام حقیقى است، و ریاضى یا نظرى متعلق به معانى مجرد است".[1]
ارسطو اولین کسی است که به این موضوع پی برد که یک سلسله مسائل وجود دارد که در هیچ علمی اعم از طبیعی، ریاضی، اخلاقی یا اجتماعی نمی گنجد. وی تشخیص داد محوری که این مسائل را به عنوان عوارض و حالات گرد خود جمع کرده، موجود "بما هو موجود است"، ولی ارسطو هیچ نامی روی این علم نگذاشته بود، اما وقتی آثار او را در یک دائرة المعارف جمع کردند، این بخش از نظر ترتیب بعد از بخش طبیعیات (فیزیک) قرار گرفت، ولی چون نام مخصوص نداشت به متافیزیک (بعد از فیزیک) معروف شد که ترجمه عربی آن "ما بعد الطبیعة" است.
بر اثر گذشت زمان فراموش شد که نام گذاری این علم به جهت واقع شدن بعد از مباحث طبیعیات بوده ؛ چنین گمان شد، این نام از آن جهت بر این علم گذاشته شده است که مسائل این علم یا حداقل بعضی از مسائل این علم مثل: خدا و عقول مجرده خارج از طبیعت هستند؛ از این رو برای افرادی مثل ابن سینا این سؤال پیش آمد که می بایست این علم را ما قبل الطبیعة نام نهاد؛ چرا که خداوند و عقول مجرده از نظر رتبه وجودی قبل از طبیعت هستند نه بعد از آن.
بعدها در میان بعضی از متفلسفان جدید این اشتباه لفظی و ترجمه ای منجر به یک اشتباه معنوی شد. گروه زیادی از اروپائیان کلمه ماوراء الطبیعة را معادل "مابعد الطبیعة" پنداشتند و گمان کردند که موضوع این علم اموری است که خارج از طبیعت هستند حال آن که موضوع این علم شامل طبیعت و ماورای طبیعت و هر چه موجود است می شود. این دسته از افراد متافیزیک را این گونه تعریف کردند: متافیزیک علمی است که فقط درباره خدا و امور مجرد از ماده بحث می کند.[2]
پس برای فهم این دو واژه باید تقسیمات حکمت را هم بیان کرد. "حکمت به دو بخش نظری و عملی تقسیم می شود. حکمت نظری که ناظر به دانستنی ها است، شامل طبیعیات، ریاضیات و الهیات بود، و طبیعیات شامل کیهان شناسی، معدن شناسی، حیوان شناسی و گیاه شناسی می شد. ریاضیات به حساب، هندسه، هیئت و موسیقی تقسیم می شد و الاهیات هم به دو بخش الاهیات به معنی الاعم (مباحث مربوط به اصل هستی) و الاهیات به معنی الاخص (مباحث مربوط به خدا شناسی) که مجموع این دو بحث الاهیات را، متافیزیک می گفتند".[3]
با این توضیحات روشن شد منظور از فیزیک علم طبیعیات است و منظور از متافیزیک الاهیات است.
رابطه بین علم فیزیک و علم متافیزیک
بنابر قول صحیح مترادف قرار دادن دو واژه ماوراء الطبیعة و مابعد الطبیعة خطایی است که افراد ناآگاه مرتکب شده اند؛ چرا که مابعد الطبیعة بر اساس محل ذکر این علم بعد از مبحث طبیعیات در کتاب ارسطو بوده و ماوراءالطبیعه بر اساس وجود مضامین ماورایی در خود علم است؛ بنابراین، رابطه بین فیزیک (طبیعیات) و متافیزیک (ما بعد الطبیعة) در علوم این است که متافیزیک عهده دار اثبات موضوع علم طبیعیات است، و بسیاری از اصول موضوعه علوم در این علم اثبات می شود، و در مقابل علوم دیگر، در اثبات برخی از مقدمات براهین فلسفی،فلسفه را یاری می کنند.
رابطه بین عالم فیزیک با عالم متافیزیک
در جهان خارج بین عالم فیزیک و عالم متافیزیک رابطه جزء و کل است و نسبت بین آنها عموم و خصوص مطلق است؛ یعنی موضوع علم فیزیک بخشی از موضوع متافیزیک است؛ چون موضوع علم فیزیک مادیات است و موضوع متافیزیک مطلق هستی است، که هم شامل مادّیات(طبیعت) می شود، هم شامل ماوراء طبیعت.
رابطه بین فیزیک و ترانس فیزیک
در فلسفه اسلامی رابطه این دو (رابطه بین طبیعت (فیزیک) و ماوراء طبیعت (ترانس فیزیک)) رابطه بین علت و معلول است؛ یعنی موجودات ماورایی علل وجودی این عالم ماده هستند. مادیات همه سراسر محدودیت اند و این محدودیت با این گستردگی در عالم ماورای طبیعت وجود ندارد. همچنین رابطه بین ماده و ماوراء ماده، رابطه حقیقت و رقیقت نیز شمرده شده است.
گفتنی است که افلاطون و پیروان او نظام خلقت را در مثل تجسم کردهاند. وى عالم را دو بخش کرده است. فیزیک و متافیزیک، عالم ماوراى طبیعت اصل است و عالم طبیعت سایه و ظل عالم ماورا است، عالم ماورا عالم ارباب انواع است که از دیدگاه او مثل الامثال در رأس مخروط قرار دارد و عالم اجسام در قاعده آن. این خلقت مخروطى شکل که البته در تصویر مىتوان نظام خلقت او را به شکل مخروط تصور کرد، بدین گونه است که مثل الامثال و رب الارباب،[4] از ذات مبدأ اول به وجود آمده است و فیض به تدریج متکثر و ارباب انواع یا امثال تکثر یافتهاند تا به عالم اجسام که قاعده آن مخروط است. عالم مثل عالم پایدار است و عالم انواع جسمانیه غیر پایدار و در معرض کون و فساد است.[5]
1 جمیل صلیبا، فرهنگ فلسفى، منوچهر صانعى دره بیدى، ص 507، چاپ اول، انتشارات حکمت، تهران، 1366 هـ ش.
[2] مطهری، مرتضی، آشنایی با علوم اسلامی،ج 1، ص 94، چاپ جدید، دفتر انتشارات اسلامی، قم، 1362ش، با اندکی تلخیص؛ مصباح یزدی، محمد تقی، آموزش فلسفه، ج 1، ص 69، چاپ دوم، سازمان تبلیغات اسلامی معاونت فرهنگی، تهران، 1366ش.
[3] غرویان، محسن، در آمدی بر آموزش فلسفه استاد مصباح یزدی، ص 33، چاپ سوم، انتشارات شفق، 1373ش.
[4] مجمع البحوث الاسلامیة، شرح المصطلحات الفلسفیة، ص 355، مجمع البحوث الاسلامیة، مشهد، چاپ اول، 1414 هـ ق.
[5] سجادى، سید جعفر، فرهنگ اصطلاحات فلسفى ملاصدرا، ص 317، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى، تهران، چاپ اول، 1379 هـ ش.
رای دریافت این انیمیشن ها بر روی آنها کلیک راست کرده و گزینه
save target as را انتخاب نمایید تا فایل پیوست دانلود گردد.
منبع:مدیا رشد


برای دانلود هر انیمیشن روی لینک مورد نظر کلیک کنید.
دانلود ها با لینک مستقیم صورت می گیرند.
انیشتن برای رفتن به سخنرانی ها و تدریس در دانشگاه، از راننده مورد اطمینان اش کمک می گرفت. راننده وی نه تنها ماشین اورا هدایت می کرد، بلکه همیشه در طول سخنرانی ها در میان،شنوندگان حضور داشت…
انیشتن، سخنرانی مخصوص به خود را انجام می داد و بیشتر اوقات راننده اش، بطور دقیقی آنها را حفظ می کرد.
یک روز انیشتن در حالی که در راه دانشگاه بود، باصدای بلند در ماشین پرسید:چه کسی احساس خستگی می کند؟
راننده اش پیشنهاد داد که آنها جایشان را عوض کنند و او جای انیشتن سخنرانی کند،سپس انیشتن بعنوان راننده او را به خانه بازگرداند.
عدم شباهت آنها مسئله خاصی نبود.انیشتن تنها در یک دانشگاه استاد بود، و در دانشگاهی که وقتی برای سخنرانی داشت، کسی او را نمی شناخت و طبعا نمی توانست او را از راننده اصلی تمییز دهد.
او قبول کرد، اماکمی تردید در مورد اینکه اگر پس از سخنرانی سوالات سختی از راننده اش پرسیده شود، او چه پاسخی خواهد داد، در درونش داشت.
به هر حال سخنرانی به نحوی عالی انجام شد، ولی تصور انیشتن درست از آب در آمد.دانشجویان در پایان سخنرانی انیتشن جعلی شروع به مطرح کردن سوالات خود کردند.
در این حین راننده باهوش گفت “سوالات بقدری ساده هستند که حتی راننده من نیز می تواند به آنها پاسخ گوید”سپس انیشتن از میان حضار برخواست وبه راحتی به سوالات پاسخ داد،به حدی که باعث شگفتی حضار شد.
فصل نهم
الکتریسیته
همانگونه که می دانید اتم دارای هسته و الکترون هست و هسته از ذره های ریز بنام پروتون و نوترون ساخته شده است بار الکتریکی پروتون بصورت قراردادی (+) و بار الکتریکی الکترون منفی بوده و نوترون فاقد بار الکتریکی است . اندازه بار الکتریکی الکترون برابر بار پروتون می باشد .
توجه : اتم به حالت عادی چون تعداد الکترون و پروتونهای برابر دارد پس از لحاظ بار الکتریکی خنثی می باشد .
روشهای ایجاد بار الکتریکی :
1- روش تماسی
2- روش مالش
3- روش القای الکتریکی
توجه : در روش تولید بار الکتریکی به روش تماسی جسم خنثی باری مشابه بار جسم باردار پیدا می کند .
سوال : با رسم شکل و با ذکر دلایل فیزیکی نشان دهید اگر جسم خنثی را با یک جسم دارای بار مثبت یا منفی تماس دهیم جسم خنثی چگونه باردار الکتریکی به خود می گیرد ؟
روش مالشی
در این روش دو جسم خنثی بعد از مالش با همدیگر بین خودشان تبادل الکترون انجام می دهند جسمی که الکترون گرفته دارای بار منفی و جسم دوم که الکترون از دست داده دارای بار مثبت خواهد شد .
توجه : مقدار بار الکتریکی یک جسم باردار از فرمول زیر بدست می آید ![]()
که در آن بار الکتریکی با واحد کولن - تعداد ذرات باردار (پروتون یا الکترون ) –
و
اندازه بار الکتریکی الکترون است
سوال : منظور از اینکه می گوییم بار الکتریکی کوانتیده است یعنی چه :
مسئله : اگر بعد از مالش دو جسم خنثی (کاملا خشک) جسم اولی 20 ذره الکترون دریافت نماید نوع بار و مقدار بار ایجاد شده در هر یک از ذرات را تعیین کنید ؟
مسئله : عدد اتمی فلزی 30 است نوع و مقدار بارالکتریکی اتم و هسته آن را حساب کنید ؟
مسئله : اگر یک جسم خنثی در اثر مالش بار الکتریکی به اندازه بدست آورده باشد تعیین کنید چه تعداد الکترون بین این جسم و جسم دوم مبادله شده است آیا به نظرتان این جسم الکترون گرفته و یا از دست داده است ؟
روش القای الکتریکی :
تعریف روش القای الکتریکی : ایجاد بار الکتریکی در یک جسم از راه غیر مستقیم بدون تماس و بدون انتقال الکترون را گویند .
سوال : روش تولید بار الکتریکی مثبت و منفی را در یک کره خنثی بصورت جداگانه با رسم شکل بنویسید ؟
سوال : روش تولید بار الکتریکی بطریقه القای الکتریکی را در دو کره خنثی مشابه چسبیده بهم با رسم شکل توضیح دهید ؟ اگر بجای دو کره سه یا چهار کره بگیریم چطور ؟
اصل پایستگی بار الکتریکی :
بر طبق این اصل بار الکتریکی نه خود بخود بوجود می آید و نه خودبخود از بین می رود بلکه مقدار آن همیشه ثابت است و تنها می تواند از یک جسم به جسم دیگر منتقل شود .
آرشیو سوالات و پاسخنامه تشریحی کنکور سراسری رشته ریاضی فیزیک
|
کنکور سراسری رشته ریاضی فیزیک سال ۱۳۹۴ |
|
|
|
|
|
کنکور سراسری رشته ریاضی فیزیک سال ۱۳۹۳ |
|
|
کنکور سراسری رشته ریاضی فیزیک سال ۱۳۹۲ |
|
|
کنکور سراسری رشته ریاضی فیزیک سال ۱۳۹۱ |
|
|
کنکور سراسری رشته ریاضی فیزیک سال ۱۳۹۰ |
|
|
کنکور سراسری رشته ریاضی فیزیک سال ۱۳۸۹ |
|
|
کنکور سراسری رشته ریاضی فیزیک سال ۱۳۸۸ |
|
|
کنکور سراسری رشته ریاضی فیزیک سال ۱۳۸۷ |
|
|
کنکور سراسری رشته ریاضی فیزیک سال ۱۳۸۶ |
|
|
کنکور سراسری رشته ریاضی فیزیک سال ۱۳۸۵ |
|
|
کنکور سراسری رشته ریاضی فیزیک سال ۱۳۸۴ |
|
|
کنکور سراسری رشته ریاضی فیزیک سال ۱۳۸۳ |
|
|
کنکور سراسری رشته ریاضی فیزیک سال ۱۳۸۲ |
|
|
کنکور سراسری رشته ریاضی فیزیک سال ۱۳۸۱ |
|
|
کنکور سراسری رشته ریاضی فیزیک سال ۱۳۸۰ |
|
|
کنکور سراسری رشته ریاضی فیزیک سال ۱۳۷۹ |
|
آرشیو سوالات و پاسخنامه تشریحی کنکور سراسری رشته علوم تجربی
| کنکور سراسری تجربی ۱۳۹۴ | |
|
|
|
| کنکور سراسری تجربی ۱۳۹۳ | |
|
کنکور سراسری تجربی ۱۳۹۲ |
|
|
کنکور سراسری تجربی ۱۳۹۱ |
|
|
کنکور سراسری تجربی ۱۳۹۰ |
|
|
کنکور سراسری تجربی ۱۳۸۹ |
|
|
کنکور سراسری تجربی ۱۳۸۸ |
|
|
کنکور سراسری تجربی ۱۳۸۷ |
|
|
کنکور سراسری تجربی ۱۳۸۶ |
|
|
کنکور سراسری تجربی ۱۳۸۵ |
|
|
کنکور سراسری تجربی ۱۳۸۴ |
|
|
کنکور سراسری تجربی ۱۳۸۳ |
|
|
کنکور سراسری تجربی ۱۳۸۲ |
|
|
کنکور سراسری تجربی ۱۳۸۱ |
|
نمونه سوالات امتحانات نهایی فیزیک ۳ و آزمایشگاه
(سال سوم رشته علوم تجربی)
نمونه سوالات امتحانات نهایی فیزیک ۳ و آزمایشگاه
(سال سوم رشته ریاضی فیزیک)